تبلیغات
نماز - چهره پلید و زشت بى‏نماز
شنبه 15 مهر 1391  11:19 ق.ظ
توسط: ن غ

چهره پلید و زشت بى‏نماز

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد پنجم 

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

در نعمت‏هاى مادى و معنوى حضرت رب العالمین اندیشه كنید و ببینید كه خداوند مهربان در اعطاى این دو گونه نعمت چیزى از انسان فروگذار نكرده است.

از زمانى كه نطفه انسان بسته مى‏شود، تا روزى كه نوبت زندگیش در این جهان به پایان مى‏رسد، بر اساس تمام نیازهایش، بر سفره كرم و احسان حضرت او نعمت مى‏بیند.

وجود مقدس حضرت حق بر اساس اسم رحمان، تمام موجودات كارگاه هستى را مشمول نعم مادى و انسان را علاوه بر نعم مادى، بر اساس رحیمیتش مشمول نعم معنوى قرار داده است.

در جایى از قرآن مجید مى‏فرماید:

[وَ أَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً] «1».

و نعمت هاى آشكار و نهانش را بر شما فراوان و كامل ارزانى داشته.

و در جاى دیگر مى‏فرماید:

[وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها] «2».

و از هر چیزى كه [به سبب نیازتان به آن‏] از او خواستید، به شما عطا كرد.

و اگر نعمت هاى خدا را شماره كنید، هرگز نمى‏توانید آن‏ها را به شماره آورید.

آن گاه قرآن مردم را نسبت به مصرف كردن نعمت‏ها بر دو دسته تقسیم مى‏كند:

آنان كه هماهنگ با قوانین عالى الهى نعمت‏ها را به مصرف گذاشته و در نتیجه تمام نعمت هاى حق را تبدیل به عقاید صحیحه، اخلاق حسنه و اعمال صالحه كردند و از این راه به خیر دنیا و آخرت نایل شدند و به عبارت دیگر بر اساس برنامه‏هاى الهى، نعمت‏هاى حق را شكرگزارى كردند؛ به این معنا كه هر نعمتى را در همان موردى به مصرف گذاشتند كه دستور حضرت رب الارباب بود.

و آنان كه نعمت‏هاى مادى و معنوى حق را بر اساس هواها و هوس‏ها و در راه محافظت با قوانین الهى خرج كردند و در نتیجه نعمت حق را تبدیل به عقاید باطله، اخلاق رذیله و بدترین عمل كردند و به عبارت دیگر به كفران نعمت برخاستند و خود و عده‏اى را به هلاكت دچار كرده و از زندگى جز ننگ و عار و شقاوت و بدبختى چیزى نصیب آنان نشد.

قرآن مجید در این زمینه مى‏فرماید:

[أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ] «3».

آیا كسانى را كه [شكر] نعمت خدا را به كفران و ناسپاسى تبدیل كردند و قوم خود را به سراى نابودى و هلاكت درآوردند، ندیدى؟!

بر اساس این آیات، بى‏نماز آن انسانى است كه در انواع نعمت‏هاى مادى و معنوى غرق است و قدرت شمردن عطاى حق را نسبت به خویش ندارد، ولى چهره كثیف و پلیدى است كه نعمت‏هاى الهى را به جاى این‏كه به دایره شكر بكشد، به مرحله كفر آورده است.

در معارف ما در ضمن بیان علل احكام در كتاب «علل الشرایع» آمده كه حضرت رضا علیه السلام فرمودند:

علت و فلسفه نماز، اداى شكر حق تعالى نسبت به این همه نعمت‏هاى اوست‏ «4».

 

وضع تأسف‏بار بى‏نماز

انسانِ بى‏نماز چه موجود بى‏توجه و قدر ناشناسى است كه بر سر سفره الهى و خوان كرم حق‏تعالى نشسته و به هر كیفیت كه مى‏خواهد از نعمت استفاده مى‏كند، آن گاه به جاى تبدیل نعمت به عبادت- كه در حقیقت شكر نعمت است- نعمت را تبدیل به كفر و مخالفت مى‏كند.

در اینجا لازم است چهره آلوده و وضع نكبت بار بى‏نماز را از آیات قرآن و روایات اسلامى بنگرید.

[كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ* إِلَّا أَصْحابَ الْیَمِینِ* فِی جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِینَ* ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ* قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ* وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ* وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ* وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ* حَتَّى أَتانَا الْیَقِینُ* فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ‏] «5».

هر كسى در گرو دست‏آورده‏هاى خویش است،* مگر سعادتمندان* كه در بهشت‏ها از یكدیگر مى‏پرسند* از روز و حال گنهكاران،* [به آنان رو كرده‏] مى‏گویند: چه چیز شما را به دوزخ وارد كرد؟* مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم* و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى‏دادیم* و با فرورفتگان [در گفتار و كردار باطل‏] فرومى‏رفتیم،* و همواره روز جزا را انكار مى‏كردیم* تا آن‏كه مرگ ما فرا رسید.* پس آنان را شفاعت شفیعان سودى نمى‏دهد؛

در روایت آمده:

روزى پیامبر عزیز اسلام صلى الله علیه و آله همراه جمعى از اصحاب از راهى مى‏گذشتند، ناگهان سگى شروع به پارس كرد. حبیب خدا ایستاد تا سر و صداى آن حیوان تمام شد، آن گاه روى مبارك به جانب یاران كرد و فرمود: دانستید این سگ چه گفت؟

عرضه داشتند: نه. فرمود: این حیوان گفت: یا رسول اللّه! من همیشه خداى مهربان را شكر مى‏كنم كه بهره‏ام از هستى، سگ شدن بود، اگر انسان بى‏نماز بودم چه مى‏كردم؟ «6»!

در كتاب «اللآلى» در باب نماز آمده:

یك كشتى با جمعى سرنشین در زمان انبیاى بنى‏اسرائیل بر دریاى نیل در حركت بود، ناگهان ماهیان دریا احساس حرارت و فشار كردند، به درگاه حضرت حق نالیدند و عرضه داشتند: الهى! مگر قیامت رسیده؟ خطاب رسید: نه، در میان مسافران این كشتى كه به روى آب در حركت است یك بى‏نماز نشسته، دندان او درد گرفت و سپس از دهانش جدا شد و او آن دندان را در آب انداخت، نحسى و نجسى دندان یك بى‏نماز باعث شد كه بر شما هم فشار وارد شود! «7»!

در حدیثى از حضرت باقر علیه السلام آمده:

انَّ تارِكَ الْفَریضَةِ كافِرٌ «8»:

به حق كه ترك كننده نماز واجب كافر است.

شخصى از حضرت صادق علیه السلام پرسید:

چرا زناكار را با آن گناه بزرگ كافر نمى‏گویند، ولى تارك الصلاة را كافر مى‏گویند؟

دلیل بر این مسئله چیست؟

حضرت فرمود:

زناكار و هر كس مشابه با اوست، عملش را به خاطر شهوت و فشار و غلبه هوا انجام مى‏دهد، ولى كسى كه ترك نماز مى‏كند به خاطر سبك گرفتن این امر عظیم الهى آن را ترك مى‏كند؛ زناكار در بستر یك زن به خاطر لذت شركت مى‏كند، ولى بى‏نماز ترك نمازش براى لذت بردن نیست، چون ترك عمل لذت ندارد، بلكه به خاطر استخفاف به نماز است، وقتى لذت نبود، پس سبك انگاشتن است و وقتى سبك گرفتن عمل باعث ترك شد، این حالت سبك گرفتن كفر است‏ «9».

عَنْ ابى عَبْدِاللّهِ قالَ: انَّ تارِكَ الصَّلاةِ كافِرٌ «10»:

امام صادق علیه السلام فرمود: به تحقیق كه ترك كننده نماز كافر است.

شخصى به نبى اسلام صلى الله علیه و آله عرضه داشت: مرا سفارشى بفرمایید. حضرت فرمود: عمداً نماز را رها مكن، كسى كه عمداً ترك نماز كند، ملت اسلام از او بیزار است‏ «11».

خداى بزرگ براى هدایت بندگان، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و صد و چهارده كتاب آسمانى و دوازده امام و هزاران عالم ربانى و حكیم صمدانى و عارف عاشق قرار داده و نماز را در رأس تمام برنامه‏هاى آنان معرفى فرموده، چه‏ پست و زبون و پلید و زشت و شقى و آلوده است، آن انسانى كه در محاصره این همه عوامل هدایت باشد و ببیند كه نماز در رأس احكام راهنمایان الهى است، ولى او به همه بانیان هدایت پشت كرده و دستورهاى آنان به خصوص مسئله نماز را چنان سبك انگارد كه از اداى آن رو برگرداند.

مگر تمام دنیا چقدر ارزش دارد كه آن را با عافیت‏طلبى و خوشگذرانى با آخرت دائم و عیش جاودان معامله كرد؟

به خدا قسم، اگر همه افلاك و تمام عالم و همه روى زمین را به تو ببخشند و تو آن چنان غرق در آن شوى كه در تمام مدت عمر دو ركعت نماز واجب از دستت برود، ارزش ندارد.

بلاى بى‏نماز در برزخ و عالم آخرت بلاى بزرگى است و عذاب تارك نماز در برزخ و در قیامت عذاب عظیمى است.

آرى، همه دنیا در مقابل ترك یك سجده مستحب ارزش ندارد، چه رسد كه واجبى از واجبات حضرت معبود را از باب تكبر و غرور یا سهل انگارى ترك كنى.

هلالى شیرازى در این زمینه- كه تمام افلاك، خود سرگشته دیگرى هستند و انسان بالاتر از این است كه سرگشته مشتى جماد شود، بلكه بر انسان است كه در راه حضرت حق حركت كند- بیانى به مضمون زیر دارد:

خطابى دوش كردم با دل ریش‏

 

كه اى مشغول فكر باطل خویش‏

نشاید جهل خود اثبات كردن‏

 

فلك را قبله حاجات كردن‏

زنان مر چرخ را سازند گردان‏

 

چرا سرگشته چرخند مردان‏

     

گر او كس را به مقصودى رساندى‏

 

درین سرگشتگى چندین نماندى‏

فلك جام است و ساقى خالق دهر

 

وزو در كام ما گه نوش و گه زهر

تو را گر تلخ و گر شیرین شود كام‏

 

هم از ساقى شناس او را نه از جام‏

     

به دستت گر، مى امید دادند

 

مگو كز ساغر خورشید دادند

جوى كز مزرع بیچون رسیدست‏

 

مگو كز خرمن گردون رسیدست‏

نه جوزا جو دهد نه كهكشان كاه‏

 

نه كس را خوشه بخشد خرمن ماه‏

فلك را اختیارى هست شك نیست‏

 

ولى این كارها كار فلك نیست‏

فلك گویى است دائم در تك و پوى‏

 

فضاى لامكان چوگان آن گوى‏

به خود این گوى در میدان نگردد

 

كه هرگز گوى بى‏چوگان نگردد

بود چوگان او در دست تقدیر

 

درین گشتن ندارد هیچ تقصیر

ولى زین نكته واقف نیست هر كس‏

 

همین اهل هدایت داند و بس‏

خداوندا دلیل راه ما شو

 

به اقلیم هدایت رهنما شو

هدایت را رفیق راه ما كن‏

 

محمد را شفاعت خواه ما كن‏

     

 

پی نوشت ها:

 

______________________________
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

(1)- لقمان (31): 20.

(2)- ابراهیم (14): 34.

(3)- ابراهیم (14): 28.

(4)- علل الشرائع: 1/ 260، باب 182.

(5)- مدثر (74): 38- 48.

(6)- جامع الأخبار: 74، با كمى اختلاف.

(7)- لئالى الأخبار: 4/ 50.

(8)- التهذیب: 2/ 7، باب المسنون من الصلوات، حدیث 13؛ وسائل الشیعة: 4/ 41، باب 11، حدیث 4462.

(9)- الكافى: 2/ 386، باب الكفر، حدیث 9؛ وسائل الشیعة: 4/ 41، باب 11، حدیث 4463.

(10)- الكافى: 2/ 278، باب الكبائر، حدیث 8؛ وسائل الشیعة: 4/ 42، باب 11، حدیث 4465.

(11)- الكافى: 3/ 488، باب النوادر، حدیث 11؛ وسائل الشیعة: 4/ 42، باب 11، حدیث 4466.

 

http://www.erfan.ir//article/article.php?id=54152

 


  • آخرین ویرایش:-