تبلیغات
نماز - حدیث عنوان بصری
جمعه 4 شهریور 1390  12:46 ق.ظ
توسط: ن غ

حدیث عنوان بصری      

مقدمه

هرچند همه سخنان و احادیث منقوله از حضرات چهارده معصوم خود برنامه ای برای سلوک راه خدا محسوب می شود ، اما در میان همه این برنامه ها حدیث شریف عنوان بصری که توسط کشاف حقایق حضرت امام جعفر صادق ( ع ) بیان گردیده یکی از برنامه های برجسته در زمینه سلوک است که بسیاری از اساتید فن آنرا برای سالکین پیشنهاد می کردند بطوری که مثلا از مرحوم آیة الحق قاضی تبریزی نقل شده است که برای گذشتن از نفس اماره و خواهشهای مادی ، طبعی ، شهوی و غضبی که غالبا از کینه و حرص و شهوت و غضب برمی خیزد ، روایت عنوان بصری را دستور می دادند و به شاگردان و مریدان می فرمودند که آنرا نوشته و در جیب خود بگذارند و هفته ای یکی دو بار مطالعه و بدان عمل کنند .

( منبع : کتاب اسوه عارفان صفحه 97 ، به نقل از روح مجرد صفحه 176. )

حدیث عنوان بصری

علامه مجلسی می گوید ، به دست استادمان شیخ بهائی حدیثی را به این عبارت یافتم که : شیخ شمس الدین محمدبن مکی ( معروف به شهید اول ) نقل نموده است که من این عبارت را به خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری که پیرمرد کهنسالی بود و حدود 64 یا 94 سال سن داشته نقل می کنم .

عنوان بصری می گوید :

سالیانی به نزد مالک ابن انس رفت و آمد داشتم ، تا اینکه جناب جعفر بن محمد ( امام صادق علیه السلام ) به مدینه تشرف آوردند . بسیار علاقمند شدم که همانطور که از مالک کسب علم می کردم از آن حضرت نیز دانش بیاموزم . روزی که نزد حضرت رفته بودم به من فرمود : من مردی هستم که مراجعه به من زیاد می شود و باید پاسخگو باشم . ( حکومت مرا زیر نظر دارد تا بداند چه کسانی با من در ارتباط هستند . ) و با این وجود در شبانه روز ذکرهایی دارم که باید بدانها مشغول باشم ، پس مرا از وردم باز مدار و با مالک رفت و آمد کن همانطور که تاکنون رفت و آمد داشتی . من در دلم اندوهگین شدم و چون از نزد حضرت برخاستم و بیرون آمدم با خود گفتم : اگر نشانه ی خیری در من دیده بود ، مرا از آمد و شد به خدمتش و کسب دانش از خویش باز نمی داشت . این مسئله باعث شد که برای توسل و زیارت به مسجد پیامبر ( ص ) بروم و بر آن حضرت عرض سلام نمایم . سپس بار دیگر روز بعد به روضه مقدسه پیامبر ( ص ) رفته و در آن دو رکعت نماز گزاردم و به پیشگاه خدا عرض حاجت نمودم و گفتم بارخدایا ! از تو درخواست می کنم قلب امام صادق ( ع ) را بر من مهربان کنی و از علمش مرا روزی نمایی تا به راه تو هدایت شوم و به خانه بازگشتم و از آن به بعد به قدری قلبم آکنده از محبت حضرت صادق ( ع ) شده بود که دیگر نزد مالک نرفته و دیگر از خانه ام هم بیرون نمی رفتم مگر برای نمازهای واجب ، تا آنکه کاسه صبرم لبریز شد . چون دلم تنگ شد نعلین پوشیدم و ردایم را به دوش انداختم و به قصد خانه حضرت صادق ( ع ) روانه شدم ، و این پس از اقامه نماز عصر بود .

چون به در خانه حضرت رسیدم در زده و اجازه خواستم که با حضرت ملاقات کنم . خادم حضرت در را باز کرد و پرسید چه می خواهی ؟ گفتم می خواهم به شریف عرض سلامی نمایم . گفت ایشان در مصلایشان به نماز ایستاده اند . پس در کنار درب خانه حضرت نشستم ، چیزی نگذشته بود که خادم در را باز کرد و گفت : به برکت خدا وارد شوید . پس وارد شدم و بر حضرت سلام کردم .

ایشان به من جواب دادند و فرمودند : بنشین ، خدا تو را بیامرزد و مورد رحمت قرار دهد .پس به آرامی نظر به زیر افکندند و پس از لحظه ای سر برداشتند و فرمودند : کنیه تو چیست ؟ عرض کردم ابوعبدالله .

فرمودند : خدا کنیه تو را ثابت بدارد . ای اباعبدالله چه سؤال و درخواستی داری ؟

با خود گفتم اگر از این زیارت جز همین دعائی که حضرت در حق من کردند چیز دیگر عایدم نمی شد ، همین یک دعا برایم بسیار بود .

سپس بار دیگر سر برداشتند و فرمودند : سؤالت چیست ؟

عرض کردم که من از خدا خواستم که قلب مبارکتان را بر من مهربان گرداند و از دانش شما بهره مند سازد . و از خداوند امید دارم که دعایم را در مورد آن وجود شریف به اجابت برساند .

ایشان فرمودند : ای اباعبدالله ، علم حقیقی با تعلیم ظاهری بدست نمی آید ، بلکه آن نوری است که خداوند تبارک و تعالی در قلب کسی که بخواهد او را هدایت فرماید می تاباند . تو نیز اگر طالب علم حقیقی هستی ابتدا در جان خودت حقیقت عبودیت و بندگی را پیدا کن ، و آنگاه علم را با عمل به آموخته ها طلب کن و از خدا بخواه تا به تو فهم آنرا عطا فرماید تا خدا به تو تفهیم فرماید .

گفتم : ای شریف !

ایشان فرمودند : بگو : ای اباعبدالله .

گفتم ای اباعبدالله حقیقت بندگی چیست ؟

فرمود : در سه چیز است .

اول اینکه : بنده در آنچه که خدا به او عنایت کرده ملکیتی نبیند ، چون بندگان صاحب ملک نیستند ، و مال را مال خدا می بینند و در راهی که بدان امر فرموده به کار می بندند . و دیگر اینکه بنده برای خود تدبیر نکند و سوم اینکه همه اشتغال او در بجای آوردن اوامر و نواهی الهی باشد . پس چون بنده در آنچه خدا به او عطا فرموده مالکیتی قائل نشد ، انفاق کردن برای او در راهی که خدای تعالی دستور داده است آسان می شود . و چون تدبیر خود را به مدبر واقعی واگذار نمود مصائب و گرفتاریهای دنیا در نظرش خوار و آسان می گردد و چون بنده همه اشتغالش را در راه بندگی خدا و اینکه چه چیزی بر او واجب فرموده و چه چیزی حرام نموده صرف نمود ، دیگر فراغتی نمی یابد تا به مجادله و مباهات با مردم بپردازد و چون خدای متعال بنده ای را به این سه چیز گرامی داشت ، دیگر دنیا و ابلیس و خلق هر سه برایش بی ارزش می گردد و دیگر دنیا را برای زیاده طلبی و تفاخر نمی خواهد ، و از آنچه مردم دارند برای عزت و برتری ظاهری طلب نمی کند ، و ایام زندگیش را به بطالت نمی گذراند ، و این اولین درجه تقواست که خدای تبارک و تعالی فرموده : « ما خانه آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که در دنیا طالب برتری و فساد نباشند و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است . »

گفتم ای اباعبدالله ! توصیه ای به من بفرمائید .

فرمودند من تو را به نُه چیز توصیه می کنم ، که این توصیه من ، به همه کسانی است که می خواهند راه و طریق خدای تعالی را بپیمایند . و از خدا می خواهم تو را در پیمودن این راه موفق بدارد .

سه تای آنها درباره ریاضت نفس است ، سه توصیه در مورد بردباری است و سه توصیه دیگر در مورد علم و دانش است . پس خوب آنها را حفظ کن و مبادا که نسبت به آنها سستی و کاهلی کنی .

عنوان می گوید شش دانگ حواسم را جمع کردم و با تمام وجود به سخن حضرت گوش فرا دادم .

فرمودند : اما آن اموری که مربوط به ریاضت و تذهیب نفس است : مبادا چیزی را که اشتها نداری بخوری ، چون موجب حماقت و ابلهی می شود ، و غذا نخور مگر هنگام گرسنگی ، و چون خواستی غذا بخوری اولا غذای حلال بخور و ثانیا نام خدا را ببر ( بسم الله بگو ) ، و همیشه این سخن رسول خدا ( ص ) را بخاطر بسپار که فرمودند : « هرگز آدمی ظرفی بدتر از شکمش را پر نکرد . » حال که ناچاری از خوردن پس ثلث شکم را برای غذا و ثلث آنرا برای آب و نوشیدنیها و یک سوم باقیمانده را برای تنفس بگذار .

و اما آن سه امری که مربوط به حلم و بردباری است : اول اینکه اگر کسی به تو گفت اگر یک حرف ( دشنام و امثال آن ) به من بزنی ، ده برابر به تو پاسخ خواهم داد ، به او بگو : اما اگر تو ده حرف به من بزنی یک جواب هم نخواهی شنید . و اگر به تو دشنام داد به او بگو اگر در این سخن که گفتی راستگو باشی از خدا می خواهم که مرا بیامرزد و اگر دروغگو باشی در آنچه به من نسبت دادی ، از خدا می خواهم ترا بیامرزد . و سوم اینکه اگر کسی تو را بیم داد که با فحش و ناسزا در برابرت خواهم ایستاد تو به او بگو اما من به تو مژده می دهم که خیرخواه و نصیحت گوی تو خواهم بود و همواره رعایت تو را خواهم نمود .

و اما آن سه توصیه من در مورد علم و دانش اول اینکه هرچه نمی دانی از علما بپرس ، و مبادا چیزی از آنها بپرسی که ایشان را به لغزش و سختی افکنی و بخواهی بر آنها غلبه کنی یا جدل نمایی و یا آنها را بیازمایی و تجربه کنی . و بپرهیز از اینکه در چیزی به رأی خویش عمل کنی ، و در همه اموری که راهی به احتیاط دارد برای اینکه به ارتکاب خلاف امر الهی مبتلا نشوی جانب احتیاط را رعایت کن . و سوم اینکه تا آنجا که می توانی از فتوا دادن بپرهیز و گردنت را پل عبور مردم قرار مده .

اینک ای اباعبدالله برخیز که برایت خیرخواهی و نصیحت کردم و دیگر وردم را خراب مکن چون من نسبت به لحظات عمرم مراقب و بخیلم ، و دوست ندارم بیهوده هدر رود .

« و درود خدا بر کسی که راه هدایت بپیماید . »

( منبع : حدیث عنوان بصری : بحارالانوار ، جلد 1 ، صفحه 224 )

http://ya128.com/index.php?option=com_content&view=article&id=10:hjhf&catid=15:2415&Itemid=6

 

 


  • آخرین ویرایش:-